مقدمه: حضور استاد كامبيز درمبخش در خانه كاريكاتور براي ارائه آثارش زمينهاي شد تا با او به گفتگو بنشينيم. خيلي ساده و صميمي همچون كارهايش يك بعدازظهر كامل با هم صحبت كرديم. استاد درمبخش را تقريبا تمام كساني كه با دنياي بزرگ هنرهاي تجسمي سر و كار دارند ميشناسند.سوابق و موفقيتهاي او در عرصه بينالملل به گونهاي است كه از او چهرهاي بسيار درخشان براي معرفي كاريكاتور ايران به دنيا ساخته است. او برنده جوايز اول بسياري از معتبرترين مسابقات بينالمللي كاريكاتور از جمله: ژاپن، آلمان، سويس، بلژيك، تركيه، برزيل و يوگسلاوي شده است. علاوه بر آن درمبخش در كارنامه خود جوايز بينالمللي بسياري را دارد. آثار او در گنجينه موزههاي معتبر جهان از جمله موزه كاريكاتور «بازل» سويس، موزه كاريكاتور «گابروو» بلغارستان، موزه «هيروشيما» ژاپن، موزه «ضدجنگ» يوگسلاوي، موزه «كاريكاتور» استامبول تركيه، موزه كاريكاتور «ورشو» لهستان، مجموعه شهرداري شهر فرانكفورت آلمان، موزه هنرهاي معاصر ايران و … موجود ميباشد. او متولد سال 1321 شيراز است و فارغالتحصيل هنرستان هنرهاي زيباي تهران است. 47 سال سابقه همكاري با مطبوعات ايران و جهان دارد. تاكنون 30 نمايشگاه انفرادي در داخل و خارج از كشور داشته است. همچنين در 30 نمايشگاه گروهي در ايران و جهان نیز شركت داشته است. قبل از هر چيز ضمن خوشامد به شما براي حضور در خانه کاریکاتور و دوسالانه هفتم ميخواستم نظرتان را در ارتباط با اين دوسالانه بدانم؟ وقتي كه 64 كشور در اين دوسالانه شركت ميكنند از اين اتفاق ساده نميتوان گذشت. به نظرم يك رويداد بزرگ بينالمللي را برگزار ميكنيم و ايران بايد نهايت كوشش خود را در برگزاري صحيح، دقيق و شكوهمند آن به كار ببرد.
نكته ديگري كه ميتوان به آن اشاره كرد در دسترس بودن محل دوسالانه است، دوسالانه قبل كه در فرهنگسراي نياوران برگزار شد به واسطه دوري امكان حضور خيل مشتاقان را سلب ميكرد كه خوشبختانه به نظر ميرسد امسال اين مشكل حل شده است و تا آنجايي كه فرهنگستان هنر را ديدهام مكان بسيار جالبي هم از جهت مركزيت در شهر و هم از جهت فضا و ساختار است.
مورد ديگر كه ميتوان به آن اشاره كرد كيفيت ارائه آثار هنري است، به نظر من مسئله قاب و پاسپارتو مسئله بسيار مهمي است كه بايد به آن توجه كرد.
در مورد داوري به عقيده من نبايد هيئت داوران همگي كاريكاتوريست باشند. بايد از تعداد محدودي از كاريكاتوريستها در اين هيئت بهره بگيريم. دليل اين اتفاق آن است كه وقتي كاريكاتوريستهاي خوب ما به عنوان داور در اين دوسالانه حضور مييابند امكان ارائه كارشان در مسابقه وجود ندارد و به اين ترتيب كيفيت كار در مجموع پايين ميآيد درست مثل يك بازي ورزشي مثل فوتبال كه ما بهترين گلزنمان را داور بكنيم. گرچه من معتقدم بايد تيم داوري بسيار قوي باشد ولي اگر كاتالوگهاي نمايشگاههاي بينالمللي را ديده باشيد به طور معمول يك رئيس موزه، يك كارگردان مشهور سينما و يك نقاش معروف و يا حتي يك موسيقيدان و منتقد برجسته در هيئت داوري حضور دارند. هيئت داوري در كل متشكل از آدمهاي فرهيخته يك مملكت است و قطعا نظر آنها مهم است در عين حال كاريكاتور در يك جاهايي جنبه شخصي هم پيدا ميكند و به هر حال هنرمندان كاريكاتوريست در بعضي موارد به عنوان يك رقيب به همكارانشان نگاه ميكنند كه البته اميدوارم در ايران اينگونه نباشد.
در اين دوره علت قبول نكردن داوري نيز حضور در اين اتفاق بسيار بزرگ در ايران بود. گرچه همانطور كه قبلا هم گفتم بايد اين ميدان بيشتر براي جوانها باز شود و به هر طريق با اصرار تيم اجرايي شما قبول كردم كه كارم در بخش مسابقه نيز ارائه شود.
پيشنهاد ديگرم اين است كه دوسالانه تبديل به مسابقههاي سالانه شود كه اين قطعا با حمايت مالي دولت اتفاق ميافتد، به نظرم اين كمكي است به هنرمندان ايراني كه بيشتر جلوه كنند، شما نگاه كنيد غالب نمايشگاههاي مطرح دنيا به شكل سالانه برگزار ميشوند مثل آيدین دوگان، يوميوري شيمبون، كنوكه هيست، آموريستيكا و … من تصور ميكنم با اتفاقات پيش آمده دولت هم دوست دارد در عرصه هنر و خصوصا كاريكاتور بهتر ظاهر شود، به اين ترتيب امكان برپايي مسابقات سالانه زمينه براي حضور صدها علاقمند به كاريكاتور را با رقابتي سازنده و يك جريانسازي خوب فراهم ميكند.
در ارتباط با ايدهيابي براي آثارتان توضيح دهيد؟
براي يافتن ايده هيچ مشكلي ندارم فكر ميكنم تا بيست سال آينده آرشيوي از طرحها و اتودها دارم كه تعداد زيادي از اين اتودها هنوز در خارج از كشور است و هر روز هم به اين ايدهها اضافه ميشود مشكل اصلي من وقت براي اجرا كردن اين ايدهها است، من اميدوارم سوژههاي زيادي را كه دارم بتوانم همه را اجرا كنم چون ميدانم عمرم به وسعت سوژههايم كفاف نميدهد.
اجراي آثارتان چقدر زمان ميبرد؟
كارهاي رنگيام به طور متوسط دو نيم روز را شامل ميشود كه از ساعت 8 تا 12 شب طول ميكشد. و كارهاي سياه و سفيد معمولا يك روز، البته بستگي به كار هم دارد. بعضي مواقع نوع كار به شكلي است كه اجراي كارها در طول يك روز به 25 اثر هم رسيده. (به عنوان مثال تقويمي در دست دارم كه تا آخر مهرماه بايد براي هر روز سال يك طرح بكشم در همان روز ابتداي اجراي كار 25 طرح را اجرا كردم.)
در مورد آثارتان براي ما بگوييد؟
بيشتر كارهايي كه دارم در حال حاضر براي ارائه به شركتهاي تبليغاتي است. با مطبوعات كار نميكنم به نظر من تعرفه دستمزد براي كاريكاتوريستها نوعي بياحترامي است. يك نيروي خدماتي در يك اداره معادل يك كاريكاتوريست مطبوعاتي در يك ماه حقوق ميگيرد. گرچه به نظر من كاريكاتور وقتي متولد ميشود كه چاپ و منتشر شود. اشكالي كه در كاريكاتور ايران وجود دارد آن است كه به آن بيشتر از منظر سياسي نگاه ميكنند در حالي كه كاريكاتور سياسي تنها بخش كوچكي از اين هنر بزرگ است و هنر كاريكاتور مانند موسيقي، نقاشي و ديگر هنرها شاخههاي مختلف دارد كه هنرمندان ميتوانند در اين رشتهها ابراز وجود كنند.
چه توصيهاي به هنرمندان جوان كاريكاتوريست داريد؟
به نظر ميرسد بيشتر هنرمندان جوان ما درگير ساخت و ساز و تكنيكاند و مسئله اصلي كه همان طنز باشد تقريبا كممايه است. در بخشهاي ديگر صحبتهايمان در اين باره بيشتر صحبت ميكنيم. از شما خواهش ميكنم پيگير انتشار نشريه ايران كارتون باشيد. تنها بينال و برپايي نمايشگاهها كافي نيست. گرچه سايتهاي اينترنتي خيلي خوب و موثرند ولي مجله ميتواند در دسترس آدمهاي بيشتري قرار بگيرد. هنوز مردم روزنامه، كتاب و مجله را بيشتر ترجيح ميدهند، يك نكته هم درباره كاتالوگ دوسالانه كاريكاتور تهران بگويم. به اعتقاد من كاتالوگ دوسالانه كاريكاتور ما از جهت كيفيت بينظير است. اين كه در بخشي از سئوال عرض كردم اين مسابقه به شكل سالانه برگزار شود. چاپ آثار هنرمندان كاريكاتوريست در كاتالوگ هم انگيزه زيادي به آنها ميدهد. در سال كاتالوگهاي زيادي به دستم ميرسد كه غالبا خيلي حقيرانه به چاپ رسيدهاند. البته در دنيا كشورهايي مثل بلژيك، ايتاليا و تركيه هم كاتالوگهاي نفيسي ارائه ميكنند ولي باز به خوبي ايران نميرسد. در ژاپن در مسابقه يوميوري شيمبون با وجود جوايز بسيار بالا اولا تعداد كمي از كاريكاتورها را چاپ ميكنند و بعد غالب كاريكاتورها در اندازههاي كوچك و سياه و سفيد به چاپ ميرسند. چاپ اينگونه كاتالوگها در كشورهاي خاور دور مثل كره و ژاپن گاهي آنقدر كوچك ميشود كه كيفيت و حتي معني كارها از بين ميرود. به من اجازه بدهيد به جرات بگويم كه كاتالوگ ما از بهترين كاتالوگهاي دنياست. رسيدن اين كاتالوگها به دست هنرمندان خارجي به منزله يك شوك است. چون هميشه ايران را با تبليغات يكسويه عليه كشورمان منفي ارزيابي ميكنند. من زماني كه در گابروو (موزه كاريكاتور گابروو از بزرگترين و معتبرترين موزههاي هنري در دنياست كه از موسسين آن ميتوان به فدريكو فليني و چارلي چاپلين اشاره كرد) نمايشگاه انفرادي داشتم كه بعدها مدير آن موزه به من گفت: نمايشگاهم از بهترين نمايشگاههاي اين موزه بوده است، يك روز وقتي در مكان نمايشگاه حضور داشتم يك اتوبوس از توريستهاي خارجي براي بازديد از كارهايم آمدند. وقتي از كارهاي من ديدن كردند گفتند ما اصلا فكر نميكرديم ايران كاريكاتوريست داشته باشد آن هم در اين حد و كيفيت (اين موضوع مربوط به 15 سال پيش است.)
در حال حاضر دو شانس بزرگ در كاريكاتور دنيا ميبينم يكي چين و ديگري ايران است. كاريكاتوريستهاي ايراني بعد از انقلاب رشد بسياري داشتهاند به اعتقاد من كيهان كاريكاتور نقش مهمي در ارتقاء كاريكاتور ايران و ارتباط كشورمان با دنيا داشته است. آن هم به خاطر در اختيار گذاشتن بيدريغ آدرس جشنوارهها، جالب است به شما بگويم كه ما در رژيم سابق به زحمت آدرسي از مسابقات بينالمللي به دستمان ميرسيد و اگر همكارانمان آدرسي داشتند آن را از ما پنهان ميكردند.
نكته مهمي كه بايد به كاريكاتوريستها عرض كنم اين است كه زياد كار كنند. و خيلي زود هم به دنبال انتشار كارهايشان به شكل يك مجموعه نباشند. خود من بيست سال طول كشيد تا اولين كتابم را به چاپ رساندم (كتاب بدون شرح) و توصيهام به هنرمندان جوان اين است كه به صورت شبانهروزي طراحي كنند. كارهاي ديگران را ببينند و با آثار كاريكاتوريستهاي دنيا آشنا شوند. بعد از اين مرحله خوب كارها بايد منتشر شود. در واقع پويايي كاريكاتور در اثر انتشار آنها به وجود ميآيد. من خيلي از كاريكاتوريستها را ميشناسم كه كار ميكنند ولي كارهايشان را انبار ميكنند. اين مثل كسي است كه در يك اتاق دربسته نمايشي اجرا بكند. هنرمند براي اعتلاي هنرش احتياج به ديدن عكسالعملها دارد. ولواينكه اين عكسالعملها منفي باشد.
اگر دوباره متولد ميشديد فكر ميكرديد دوباره همين راه را انتخاب ميكرديد؟
بله، سعي ميكردم سوژههاي زيادي را كه دارم بتوانم همه را اجرا كنم. اگر اين امكان به وجود بيايد كه در دورهاي دوباره متولد بشوم سوژههايي را اجرا ميكنم كه در اين دوره نتوانستهام اجرا كنم.
نظرتان درباره سوژه امسال دوسالانه چيست؟
من چون خودم سالمند هستم از سوژه «سالمند» خوشم آمد. به نظرم بحث سالمندي به معناي تمام شدن نيست. خيلي از مسائل از همين دوره شروع ميشود. در حقيقت اين دوره نقطه اوج تجربهها و كوششهاست و چيدن ميوههاي سرخ آن همانند يك درختي كه از مرحله جوانه زدن تا دوران باروري زمان زيادي را سپري ميكند.
آثار كداميك از هنرمندان خارجي را دوست داريد؟
از كارهاي آقاي بارتاك خيلي لذت ميبرم چون به نوعي به كارها و فكرهاي من نزديك است، ايشان هم همين نظر را در مورد كارهاي من دارند. يك مقالهاي هم درباره كارهايم نوشته كه اگر خواستيد ميتوانم در اختيارتان بگذارم. از كارهاي آدولف برن هنرمند ديگر اهل چك هم به خاطر گرافيك استادانه و رنگآميزيهاي نوستالژيك و قديمي آثارش بينهايت لذت ميبرم. از دوران نوجواني عاشق كارهاي بوسك، شاوال، سينه و سمپه بودهام. همينطور گورمهلن، ترز و …
در ارتباط با بارتاك بيشتر برايمان بگوييد، در عين حال جا دارد از شما به خاطر هديه ارزشمندتان به خانه كاريكاتور كه اثر اورژينال بارتاك است مجددا تشكر نماييم.سه سال و نيم پيش بود كه در پراگ با او آشنا شدم وقتي مرا ديد گفت يك كامبيز اورژينال را ميبينم (شايد به خاطر اينكه لباسي كه پوشيده بودم رنگهاي زيادي داشت و شبيه كارهاي پاستلام بود) يكي از دلايلي كه باعث علاقه من به كارهاي بارتاك ميشود نحوه رنگآميزي كارهاي بارتاك بود. رنگآميزي آثار او هميشه براي من معما بود كه چطور ميتواند آبرنگ را اينگونه صاف و تخت روي كاغذ بنشاند. هميشه فكر ميكردم كارها با كامپيوتر رنگ شده است. ولي وقتي اورژينال كارش را به من هديه داد متوجه شدم كه كارها به شيوهاي دستي و با آبرنگ اجرا شده است. اولين سئوالم از او هم اين بود. كه چطور اينها را اينطور صاف، تخت و يكدست ميكشد. كه البته ايشان به من گفت اين يك راز است ولي من به تو ميگويم، اين راز تنها بستگي به كاغذي داشت كه او از آن استفاده ميكرد. مشخصات اين كاغذ را هم به من داد ولي من به دنبالش نرفتم چون اين تكنيكي بود كه او از آن استفاده ميكرد. البته بارتاك هم مثل خيلي از هنرمندان ديگر از تكنيك رنگآميزي من سئوال كرد. چون همه فكر ميكنند تكنيك كار من ايربراش يا آبرنگ است. و من هم براي ايشان نحوه كار خودم را گفتم.
علت اهداي اثر بارتاك به خانه كاريكاتور ايران نيز اين بود كه جوانهاي علاقهمند بتوانند از نزديك كار يك استاد را ببينند.
گفتن تكنيك كارم بسيار راحت و ساده است. من پنجاه سال است نقاشي ميكنم و حداقل چهل و هفت سال سابقه كار مطبوعاتي دارم. بيست و دو سال با مهمترين نشريه طنز دنيا كار كردم (نبل اشپالتر) اين نشريه امسال صد و سيامين سالگرد انتشار خود را جشن ميگيرد. و اگر به بيوگرافي اكثر هنرمندان برجسته دنيا توجه كنيد ميبينيد كه غالبا همكاري خود را با نبل اشپالتر شروع كردهاند. متاسفانه در حال حاضر كيفيت ارائه اين نشريه بسيار بد شده است. كه يكي از دلايل آن افتادن كار به دست آدمهاي بيكفايتي است كه هفتهنامه را به گونهاي درآوردهاند كه فعلا از آن ده شماره در سال به چاپ ميرسد. سردبير قبلي اين نشريه حداقل سي سال كارهاي بسيار خوبي را عرضه ميكرد.
در ارتباط با شروع كارتان در عرصه كاريكاتور بگوييد؟
در اينجا جا دارد از آقاي تجارتچي ياد كنم كه در مجلهاي كه پدرم منتشر ميكرد كار ميكرد. اين آدم اولين كسي بود كه فيلم انيميشن در ايران ساخت كه عنوان موسيوقلمي را داشتند. و غالبا درسينماهاي تهران قبل از شروع فيلم اين انيميشنها به نمايش در ميآمد. جالب است بدانيد كه آقاي تجارتچي فيلمهاي سيوپنج ميليمتري را در منزل با دارو از حالت نگاتيو به پوزتيو تبديل ميكرد. در واقع رنگ سياه فيلم را از بين ميبرد و روي فيلم بيرنگ فريم به فريم نقاشي ميكرد. آپاراتش را هم خودش ساخته بود و من براي ديدن اين فيلمها به خانه او در كوچه آبشار خيابان ري ميرفتم. (اين ماجرا مربوط به چهل و هفت سال پيش ميشود) در آن موقع فكر ميكردم كاريكاتور يعني تجارتچي، و هيچكس ديگري را نميشناختم. مثل امروز نبود كه از طريق اينترنت بتواني هزاران طرح را رويت كنيد. من حتي براي يك كتاب كاريكاتور همه جا را زير و رو ميكردم. و در نهايت جايي را پيدا كردم كه مجلات خارجي كه غالبا از سفارتخانهها برميگشت وكهنهفروشي آن را عرضه ميكرد. من اين مجلهها را ميخريدم و جمع ميكردم. آشنايي من از اين طريق با كاريكاتور دنيا شروع شد. مجله نبل اشپالتر را هم لابلاي همين كهنهروزنامهها و مجلات پيدا كردم. آن موقع حتي مجله مد (كه زياد دوستش ندارم) برايم يك موهبت بود. ولي در واقع چون در مطبوعات كار ميكرديم بيشتر دنبال نشريه آقبابا بوديم كه از تركيه وارد ميشد. كه آن را هم شخصي وارد ميكرد و با قيمت يك هفته پول توجيبي به من ميفروخت. يعني تمام پول توجيبي من هزينه ميشد براي خريد اين مجله، فكر ميكنم هر مجله حدودا دو تومان بود.
اولين كاريكاتوري كه كار كرديد چه بود؟
در اولين كاريكاتورم، دو گروهبان ارتشي را كشيده بودم كه يكي در جه هايش سه تا هفت بود و ديگري سه تا هشت، و داشتند با هم دعوا ميكردند. آن كسي كه سه تا هشت داشت ميگفت من از تو بالاترم در حالي كه هر دو گروهبان بودند. تعريفتان از كاريكاتور چيست؟
كاريكاتور به نظر من يك كشف است. و مرتب كاريكاتوريست بايد به دنبال كشف اتفاقات باشد. جواد مجابي براي يكي از نمايشگاههاي من در مجلهاي نوشته بود: «كامبيز درمبخش صياد سوژههاي ناياب».
در حال حاضر راههاي جديدي را براي طراحي كاريكاتورهايم كشف كردهام. همانطور كه ميدانيد وقتي كه چند سال پيش به ايران برگشتم در واقع براي سومين بار زندگيام را از صفر شروع كردم. در ارتباط با كاريكاتورهايم نيز شايد همين اتفاق افتاد. در حقيقت سوژههايي را كه تا به حال نبودهاند و به غير از كاريكاتور با هيچ زبان و هيچ هنر ديگري نميتوان بيان كرد، به كار گرفتهام. كار ديگري كه كردم زباني اختراع كردم كه با آن ميتوان كاريكاتور كشيد. دو سال تمام روي اين ايده فكر كردم و حالا ميتوانم اين زبان را به زودي براي علاقهمندان به كاريكاتور ارائه كنم. (آقاي درمبخش در ارتباط با اين اختراع توضيحات كاملي را ارائه كردند ولي ترجيح دادند تا همزمان با ارائه اين كاريكاتورها راجع به اين تصاوير مطلبی منتشر نشود)



